X
تبلیغات
University آموزشکده فنی رجایی کاشان - ندیدم خوشتر از شعر تو حافظ
رشته کامپیوتر و برنامه نویسی و برنامه موبایل فلسفی اجتماعی روانشناسی مذهبی pdf آ

موضوع:

نديدم خوشتر از شعر تو حافظ

 

 

 

حافظیه شیراز

 

گردآورنده :

امير احمد اصولي

 

استاد :

آقاي حسيني مکارم

 

درس:

زبان و ادبيات فارسي

دانشکده فني پسران کاشان (شهيد رجايي)

 

پاييز 86

 

مقدمه

از زندگی حافظ گفتن سخت است بسیار سخت تر از سخن گفتن از شعرهای او زیرا یکی از شگفتی های تاریخ این است که زندگی بزرگانی چون حافظ در پرده ی ابهام باقی مانده . و از خود حافظ هم که پیداست از داشتن شناسنامه خوشش نمی آمده . چه بسیار شاعرانی که زندگی نامه ی خود را در شعرهاشان گنجانیده اند شاعرانی چون سعدی و حتی مولانا برای نوشتن این مقاله از کتبی چون تاریخ دوره ی حافظ و بیشتر از ادبیات خود وی کمک گرفتیم و ... که در آخر ذکر خواهد شد در این مقاله سعی شده طی نوشتن و بررسی چند موضوع در متن اصلی به آشنایی حافظ و شناخت کمی از وی خواهیم پرداخت .


مختصری درباره ی زندگی حافظ

صدسال از یورش مغول ها می گذشت در قرن هفتم هنوز نواده های چنگیز در گوشه و کنار این سرزمین حکمرانی می کردند در رگهای آنها هنوز خون سوزان سرکش چنگیز جاری بود . بت پرستی را رها کرده و مسلمان شده بودند و نامهای ایرانی بر خود می گزیدند و لباسهای ایرانی می پوشیدند با این کار سعی می کردند خود را آدمیزاد نشان دهند .

مردم ستمدیده و تیره روز این سرزمین پهناور ماننده گله های انسانی می زیستند فقر و بیماری و از همه بدتر تباهی اخلاقی بیداد می کرد .

ایران در سالی که شمس الدین محمد به دنیا آمد چند پاره بود و حکومت دیار وی در دست مردی ترک نژاد از خاندان اینجو به نام شیخ ابوالسحاق معروف به شاه شیخ بود .

بله شمس الدین محمد بن محمد شیرازی متخلص به خواجه حافظ شیرازی مشهور به لسان الغیب عارف و غزلسرای مشهور قرن هشتم هجری . مورخان تولد او را در حدود سال 727 (ه.ق) در شیراز یا کازرون یا یزد دانسته اند تقریباً تمام زندگی حافظ از جمله دوران نوجوانی وی در شیراز گذشت .

خانواده

اطلاعات چندانی از خانواده و اجداد خواجه حافظ در دست نیست ولی ظاهراً پدرش بهاءالدین نام داشده و در دوره ی سلطنت اتابکان سلغری فارس از اصفهان به شیراز مهاجرت کرده . شمس الدین از دوره ی طفولیت به مکتب و مدرسه روی آورد و پس از سپری نمودن علوم و معلومات معمول زمان خویش به محضر علما و فضلای زادگاهش شتافت و از این بزرگان به ویژه قوام الدین ؟ .... بهره ها گرفت .

حافظ در دوران جوانی بر تمام علوم مذهبی و ادبی روزگار خود تسلط یافت هنوز دهه ی بیست زندگی خود را سپری ننموده بود که یکی از مشاهیر علم و ادب دیار خود بدل گشت . وی در این دوره علاوه بر اندوخته ی عمیق علمی و ادبی قرآن را نیز کامل از حفظ داشت و این کتاب آسمانی را با صدای خوش و با روایت های مختلف از بر می خواند (چهارده روایت )

و از این روی تخلص حافظ را بر خود نهاد و به قول خود ایشان :

ز حافظان جهان کس چو بنده جمع نکرد            لطایف حکمی با کتاب قران

قرآن ز بر بخوانی در چهارده روایت

دوران جوانی این شاعر گران مایه مصادف بود با افول سلسه ی محلی اتابکان سلغری فارس و این ایالات مهم به تصرف خاندان اینجو از عمال ایلخان مغول بود . حافظ که شهره ی خاص و عام شده بود مورد توجه شاه زمان خود یعنی شاه شیخ قرار گرفت که حکومت شاه شیخ توام با عدالت و عدل بود که در عمران و آبادانی و امنیت مردم کوشید و 12 سال بیش طول نیانجامید حافظ نیز از لطف وی بهره مند بود .

برخی علوم حافظ

در زمان حافظ در ایران چند رشته ی دانش و آگاهی از نیک و بد رواج داشته که اینک فهرست و ارقام می بریم

1-  قرآن و تفسیر آن و دستورهای اسلامی

2-  فلسفه (و بافندگی های کهن و نوفیلسوفان و...)

3-  صوفی گری و بدآموزی های بی پایان صوفیان

4-  خراباتی گری و بدآموزی های آن

5-  تاریخ ایران و اقشارهای آن

6-  علم نجوم

7-  جبری گری و بدآموزی های جبریان و ...

دیگر علمهای آن زمان و مهمتر از همه عرفان

حافظ به همه اینها آشنایی داشته است.

خانواده ی حافظ

 همان طور که قبلاً اشاره شد از زندگی خصوصی حافظ اطلاعات تاریخی دقیقی در دسترس نیست و در مواردی هم ادعاعای واحی و پوچ بوده برخی دیگر نیز به اثبات رسیده است .

بنا برآنچه که از اشعار او به دست می آید حافظ یک فرزند و یک برادر و نیز همسری داشته که همگی در زمان حیات وی مرده اند وی غزل 134 به مطلع : بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد را در رثای فرزندش سروده تا آنجا که می گوید :

قره العین من آن میوه ی دل یادش باد       که چه آسان بشد و کار مرا مشکل کرد

از قراین اشعار حافظ بر می آید که فرزند وی در کودکی یا نوجوانی در گذشته است برادر حافظ که خواجه عادل نام داشته حدود پنجاه و نه سال  زیسته و به حساب ابجدی که حافظ سروده در سال 775 در گذشته وی حدود ده اسل از حافظ بزرگتر بوده

برادر خواجه عادل طاب مثواه           پس از پنجاه و نه سال از حیاتش

اما در مورد همسر حافظ که به طور دقیق مشخص نیست چند سال عمر کرده است اما احتمالاً از غزل 216 آن یار کز و خانه ی جاری پری بود را حافظ درباره ی او سروده است .

وضع مادی حافظ

اغلب و این تاریخی و آن چه از اشعار حافظ برمی آید تمامی گواهی بر زندگی ساده و فقیرانه او می دهند همچنین چون بیشتر اشعاری که دلالت بر فقر حافظ می کنند در یک دوره ی خاص سروده شده اند و نیز مضامین خلاف آن هم که مدعی خوب بودن وضع اقتصادی حافظ هستند در دیوان وی موجود است . می توان فرض نمود که وضعیت زندگی وی در دوره های مختلف زندگی دستخوش تغییراتی بوده است .

میزان ارتباط و صمیمیت حافظ با پادشاهان زمانش هم می تواند در این امر دخیل باشد گویا حافظ دو مکنت و فقر داشته به گونه ای که در زمان شاه شیخ و شاه شجاع از وضع خوب مادی برخوردار بوده و در دوره امیر مبارزالدین و جانشین شاه شجاع گریبانگیر فقر و تنگدستی بوده است .

به عنوان نمونه :

فقر:

به تنگ چشمی آن ترک لشکری نازم        که حمله بر من درویش یک قبا آورد

مکنت :

طراز پیرهن زرکشم مبین چون شمع         که سوزهاست نهانی درون پیرهنم

همان طور که پیش تر گفتیم شاه شیخ «جمال الدین ابواسحاق» پادشاه موثری در دو زندگی حافظ بود و با حافظ صمیمیتها داشت و به هنر و آبادانی علاقه و اهتمام فراوانی داشت وی قصد داشت دروازه های بزرگی برای شیراز بسازد و به ایجاد بناهای گوناگون اهتمام داشت ولی اجلش مهلت نداد و در نبردی به دست امیر مبارز الدین بنیانگذار سلسله ی آل مظفر به اسارت درآمده و به قتل رسید.

حافظ غزل 207 «یاد باد آنکه سر کوی توام منزل بود» را در مصیبت او سروده

امیر مبارزالدین پادشاهی سخت دل ، قسی القلب و خونریز و منافق و ریاکار و دورو متعصبی بود که در دوران خود با سخت گیری های متعصبانه و بی خود خود به آزار و اذیت و کشتن و حبس بی گناهان و حتی خوبان و افراد دیگر می پرداخت . حکومت ظالمانه ی امیر مبارزالدین هم سالیانی بیش دوام نداشت . بر اثر سخت گیری ها و جنایات  او حتی درباریان و پسرانش «شاه شجاع» و شاه محمود هم از عملکرد وی به ستوه آموزشگاه»ده و با طرح نقشه ای او را مغلوب کرده و کور کردند و مدتی بعد وی را کشتند . به دلیل سخت گیری های زیاد ، مردم شیراز به امیر مبارزالدین  لقب محتسب داده بودند که این اقب بارها در دیوان حافظ به چشم می خورد وی با اسم قرآن و دین کارهایی که می خواست انجام میداد و مردم بی گناه تاوان این داوری های بی مورد او را پس می دادند او اهل اندیشه نبود از بام کاخش بالاتر را نمی دید اما درباره ی زمین و آسمان زمان داوری می کرد از آدمهای زنده و مرده گرفته تا گلها و پرندگان و حتی سنگها و ... حتی وجود مرده ی زنده ای چون شیخ سعدی را نتوانست تاب بیاورد و تصمیم گرفت که مزارش را ویران کند با این بهانه که این شاعر هوسباز مردک کافری بیش نبوده است .

شاه شجاع وقتی که فهمید پدرش می خواهد صندوق گور سعدی را بسوزاند سراسیمه خودش را به او رساند و گفت «ای امیرا سعدی در آخر عمرش از گفتن آن شعرها توبه کرده بود و گرنه نمی گفت که :

سعدیا بسیار گفتن ، عمر ضایع کردن است      وقت عذر آوردن است استغفر ... العظیم

امیر مبارز خشک مغز و بی احساس با شنیدن این شعر توبه ناک سعدی کمی آرام گرفت و از کارش صرف نظر کرد .

شخص خشک مغز که چنین سخت گیری هایی بی اساس می کرده خود آشکارا شراب می خورده

حافظ در چنین زمانه ای و در چنین جایی زندگی می کرد در شهری که نوای هر بلبل و قمری در نعره های گزمه ها و محتسب ها و شبگردها گم شده بود مأمورانی که مانند ارواح سرگردان و معطل گناه کاران به همه جا سر میزدند از پستوهای خانه ها گرفته تا گوشه ی باغها و مصلاها و گردشگاهها و ای به حال کسی که بیش از اندازه می خندیدد پاسبانها حتی اخمها و خنده ها را اندازه می گرفتند .

پس از امیر مبارزالدین نزاع میان فرزندانش در گرفت تا آن که در نهایت شاه شجاع به پیروزی رسید بیشترین مدایح حافظ درباره ی اوست گویا وی پیش از سلطنت نیز با حافظ مصاحبت و دوستی داشته است .

ولی غرور و حسادت او نسبت به شاعری چون حافظ آن شاعر از یاد وی رفته بود و با توجه به کمی فهم و سواد گواهی به حیطه ی شعر و ادب نیز دست می برد که البته دیوانی هم ساخت که پر از غرلیات و اشعار سخیف و بی ارزش توسط سعد النبی جمع شده . ابوالفوارس = شاه شجاع

شاه شجاع به مرگ طبیعی درگذشت او وصیت کرد تا جنازه اش را به مدینه حمل کنند و در آنجا دفن شود ولی به دلیل درگیری و دشمنی جانشینان وی بر سر قدرت این وصیت عملی نشد و او را در پای کوه و نزدیک تنگ اکبر مدخل ورودی شیراز دفن کردند . در پایان این نزاع ها سلطان زین العابدین فرزند شاه شجاع به حکومت رسید . حکومت او معاصر است با کشورگشایی های تیمور گورکانی . سلطان زین العابدین چندتن از فرستادگان تیمور لنگ را که نزد او آمده بودند و خواستار حضور وی به خدمت تیمور بودند بازداشت کرد و این امر بهانه ای شد که تیمور به شیراز و فارس لشکر بکشد .

با حمله ی تیمور در سال 789 سلطان زین العابدین مجبور به فرار شد و فارس به تسخیر تیمور درآمد وی پس از استیلای بر شیراز خاندان مظفری را گرامی داشت و حکومت را به آنان سپرد و خود به ماوراء النهر رفت . در زمانی که تیمور در شیراز بود چون تیمور به دیدار علمای و دانشمندان و شاعران هر شهر می رفت و به این کار خود علاقه داشت و چون شهره و آوازه ی حافظ را شنیده بود وی را به نزد خود خواند شاعر احساسهای خیال انگیز و اندیشه های ژرف را نزد خود فراخواند و از او پرسید «ای شاعر من با شمشیر خود سراسر زمین را به ویرانی کشاندم تا سمرقند و بخارا «سرزمین تیمور» را آباد کردم آنگاه تو این دو شهر را به یک خال هندو بخشیده ای و گفته ای :

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را         به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

حافظ رندانه و خراباتی به خرقه ژنده ای که بر تن داشت اشاره کرد و گفت : «ای امیر امامن به خاطر همین بخشش های بی حساب و کتاب به چنین روزی دچار شده ام.»

تیمور نیشخندی زد و دستی به ریش آویخته اش کشید و دستور داد که شاعر ژولیده را بنوازد و به او آزاری برسانند مدتی بعد شاه منصور دشمن تیمور و نواده امیر مبارزالدین به تسخیر فارس توفیق یافت او به زودی با تیمور درگیر جنگ شد و حتی شخصاً بر روی تیمور شمشیر کشید و حمله برد که از شانس خوش تیمور شمشیر به کلاه خودش خورد و از مرگ فرار کرد و در میان خیمه ی زنانش او را با چادر و لباسهای زنانه مخفی ساختند . شاه منصور تصمیم به برگشت کرد ولی خود را محاصره ی تیموریان دید ولی یکتنه همه را کنار زد و به راه خود ادامه داد ولی چون خسته بود خود را در میان زخمیان انداخت . تیمور که مطمئن بود شاه منصور زیاد دور نشده برای سر وی جایزه گذاشت سرداران تیمور شروع به جستجوی او کردند تا اینکه یکی از سرداران او از میان زخمیان جست و با نیزه ای که در دست داشت او را گشت و سرش را از تن جدا کرد و نزد تیمور برد و جایزه اش را هم دریافت نمود در جنگهای بعدی تیمور بقیه ی شاهزادگان آل مظفر را به قتل رساند (این در جنگ دوم اتفاق افتاد)

حافظ در سال اول پنج سال سلطنت شاه منصور را درک نمود و ؟ از و با صراحت و نیکی یاد می کند چون شاه منصور مردی دلیر و شجاع و غیور بود .

خصوصیات فردی حافظ

برای شناخت کامل و دقیق حافظ دو راه بیشتر وجود ندارد : اول از طریق تاریخ دوم از راه تعمق و تحلیل شعار او متاسفانه هیچ یک از این دو راه و روش متناسب نیست برای شناخت حافظ چون منابع بدرد بخور تاریخی چندانی به چشم نمی خورد در منابع دیگر یعنی کتب متفرقه که از نظر اعتبار با این دسته قابل مقایسه نیستند زندگی و شخصیت حافظ در هاله ای از ابهام خرافات و اوهام و افسانه ها پنهان  شده است درباره ی حافظ به قدری افسانه پردازی شده که بیان آن ما را به بیراهه ی این موضوع می کشد . برای نمونه می توان به ماجرای شاخه نباتی که برای او ساخته اند و مطلقاً دروغ و افسانه است اشاره نمود : حافظ همسری داشته اما نام او شاخه نبات نبوده و اصلاً در هیچ کتابی نام وی آورده نشده است این افسانه به گونه ای سرزبانها افتاده شده که بسیاری هنگام تفأل به دیوان حافظ را به شاخه نباتش قسم می دهند . !

بعضی بر این باورند که حافظ می گساری می کرده و شبی به کوه بابا کوهی می رود و پیش پیری توبه می کند و راه جدید می گزیند اما این افسانه ها در خور شعرهای عرفانی و با معنی حافظ نیست به حافظ از دیدگاههای گوناگون نگریسته شده ولی تاکنون کمتر کسی او را از جهت درون مایه یعنی دو عنصر اصلی وجودی او ، عرفان و ادب و همچنین حکمت نگریسته است حتی در دوره ی خود او هم به او چشم یک عالم دینی و فقیه و بیشتر یک شاعر نگاه می کردند و می شناختند تا یک عارف . به گفته ی استاد شهید مطهری از وقتی که حافظ از هم تیپهای خود یعنی ؛ عرفای ادیب جدا شده و به دست ادیبانی افتاد که از عرفان سر در نمی آوردند این چنین وضعی در تفسیر او به وجود آمده است .

حافظ و نماز و نیاز

اشارات حافظ به دعا و تهجد آه و نیاز شب و گریه ی سحری آنقدر زیاد است که هرکس با نگاهی سطحی در دیوان او به موارد بسیاری از آن بر می خورد .

حافظ معتقدان و پایبندان نماز شب است و حتی همه چیز خود را مدیون آن می داند :

هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ         از همین دعای شب و ورد سحری بود

و به تعبیری ، او به طور کلی نیاز و مستی و می خوردن را مخصوص شب می داند

روز درکسب هنر کوش که می خوردن روز        دل چون آیند در رنگ ظلام اندازد

آن زمان وقت می صبح فروغ است که شب        گرد خرگاه افق پرده ی شام اندازد

این دو بیت در ردیف ابیاتی است که از ذکر و ورد و مناجات و خلوت سحر یاد کرده است مضمون این دو بیت به طور کلی منتفی دانستن باده خوری با آن مفهوم خود در روز است و اینکه آن را مخصوص شب دانسته است . قرآن پیامبر را دستور می دهد که پاسی از شب را به تهجد و راز و نیاز پروردگار بگذراند در آیاتی از سوره آل عمران و اسرا و طه و فرقان و سجده و ص و ذاریات و طور و مزمل و دهر و فجر از نماز شب و اشعار شبانه و سحر سخن گفتن شده آیه 31 زمر

مسلک ویژه ی حافظ همان که او را رندی اش می نامد بر خلاف ادعای برخی ادبا چیزی جدید و اختراع حافظ نیست . همان پاکبازی و خلوص نیت و دل بی محل و غش حافظ و در یک اخلاص اوست .

حافظ به گمان برخی شاعر نیست او عارف و عالمی است آزاده که اعتدال را در زندگی خود رعایت کرده است و به این جهت است که این چنین گرایشات شدید شیعی و حب اهل بیت علیه السلام در دیوان او به چشم می خورد آن چه او نیازی می نامد همان است که دیگران نمازش می دانند اما در ظاهر . میان نیازی که از نماز در رابطه ی عابد و معبود عام تر و به هر لحظه ی زندگی عابد به طور مداوم اثر گذار است و همواره است را مست دارد :

ما در پیاله عکس رخ یار دیده ام       ای بی خبر ز لذت شرب مدام ما

با نمازی که برای رفع می گذارند یا نماز زاهدانه (به تعبیر حافظ) که آمیخته با انواع مفاسد قلبی چون عجب و ریا و خودبینی و غرور است تفاوت بسیار زیادی وجود دارد .

زاهد و عجب و نماز و من و مستی و نیاز      تا ترا خود ز میان با که عنایت باشد

حافظ رندی و نیاز و مستی را در برابر غرور و عجب زاهد قشری و نادان و ظاهربین مطرح می کند و در نهایت این رنداست به سلامت از ورطه ی دنیا می گذرد به رضوان پروردگار می رسد .

زاهد غرور داشت سلامت نبرد راه      رندازن نیاز به دارالسلام رفت

آری حافظ چنین عارفی است لیکن هرگز از اجتماع دور و منزوی نمیگردد یکی از مواردی که او به زبان طنز به زاهد خرده می گیرد همین عدم فهم صحیح ترک دنیا است

ترک دنیا و زهد به معنی گرفتار شدن در دام علایق دنیوی و آمادگی همیشگی برای بریدن رشته ی اتصال به دنیا و جدا گشتن از آن است نه عدم استفاده از نعمات آن و گوشه نشینی و انزوا .

خلاصه آن که : شعر حافظ همه بیت الغزل معرفت است

                    آفرین بر نفس دلکش و لطف سخنش

آیات قرآن در دیوان حافظ

حافظ یعنی حافظ قرآن کسی که قرآن را با چهارده روایت از بر می خواند بنابرین بسیار تعجب آور خواهد بود اگر در اشعار او اثری از آیات و مفاهیم قرآنی استفاده نشده باشد بنابر قول خود حافظ دیوان وی مجموعه ای است از نکات قرآنی :

ز حافظان جهان کس چو بنده جمع نکرد         لطایف حکمی با نکات قرآنی

منتها استفاده از آیات قرآن در دیوان حافظ دو صورت دارد :

1-  اثر پذیری لفظی و صوری

2-  اثرپذیری محتوایی (مفهومی)

در نوع اول شاعر به فراخور حال از الفاظ قرآن و یا روایات در اشعار خود استفاده می کند خواه این لفظ در راستای مفهوم آیه به کار گرفته شود و یا این که صرفاً استفاده از ظاهر لفظ غنابخشی به شعر و اشاره به آیات قرآن باشد مثلاً

تو نیک و بد خود هم از خود بپرس         چرا بایدت دیگری محتسب

و مَن یتق الله یَجعَل لَّهُ       و یَرزُقهُ مِن حَیثُ لَا یَحتَسِب

که بیت دوم با اضافه کلمه ی «مَخرَجناً» بعد از لّهُ عَیناً آیه ی قرآن است

گاهی شاعر همین ظاهر الفاظ را برای مقصود و هدف دیگری جدای آن چه در آیه یا روایت آمده به کار می برد که همین نوع کاربرد صرفاً جنبه ی هدف دارد مانند بیت ذیل از غزل 90 :

ای هدهد صبا به سبا می فرستمت       بنگر که از کجا به کجا می فرستمت

که در آن از الفاظ «هدهد» و «سبا» مربوط به داستان حضرت سلیمان و ملکه سبا استفاده شده ولی در بیت مفهومی دیگر اراده شده است .

اما در نوع دوم اثرپذیری مفهومی ممکن است شاعر به ظاهر از هیچ لفظ و عبارت روشنی در آیه حدیث مورد استفاده نکند اما مضمون و نکته ای که در مفهوم شعر گنجانده شده استنباط می شود که به آیه یا حدیث خاصی اشاره دارد .

مراد از «نکات قرآنی» در بیت معروف حافظ نیز همین اشارات محتوایی است مانند بیت زیر از غزل 89 :

ای آن که به تقریر و بیان دم زنی از عشق          ما با تو نداریم سخن ، خیر و سلامت

که در آن مضمون مصراع دوم برگرفته از آیه ی 63 شریفه ی سوره ی فرقان است :

«عباد الرحمن الذین یمشون ... 63 فرقان»

یعنی بندگان شایسته ی خداوند آنانند که بر روی زمین به تواضع و فروتنی گام می نهند و هرگاه با قومی از جاهلان روبرو شوند با سلامت نفس و کرامت با ایشان برخورد می کنند

حافظ در بیان فوق به کنایه آنان را که با بیان و تقریر عبارات عرفانی ادعای عرفان و عشق الهی می کنند جاهل خطاب می کند زیرا کسی که به مدارجی رسد لب فرو خواهد بست :

هرکه را اسرار حق آموختند       مهر کردند و دهانش دوختند

عبارات و الفاظ قرآنی و روایی فراوانی در اشعار حافظ یافت می شوند و این خود نشانگر توجه و انس او به قرآن در وقت سرودن آنها است . آن چه که قدری مشکل می نماید یافتن مفاهیم و به قول خود حافظ «نکات قرآنی» در میان اشعار اوست .

حافظ و اهل بیت علیه السلام

عرفان یعنی شناخت جایگاه حقیقی انسان در عالم که از خلقت پر راز و رمز آن جدا نیست .

شناخت مخلوق و خالق نیز هر دو به هم وابسته اند و مربوط ، از این رو فرموده اند «مَن عَرفَ نَفساهُ فَقَد عَرفَ رَبُّه» راه بزرگ دستیابی به شناخت خداوند از طریق اهل بیت عصمت و طهارت است . عرفان راستین نیز هرچه دارد از این راه است . نکته ی اساسی در این مبحث آن است که اصل و پایه مکتب عرفان بر محبت خاندان نبوت نهاده شده است به این جهت هرگز نمی توان در میان ناصبان در طول تاریخ عارفی نکونام و خوش فرجام یافت . حقیقت و پایه ی عرفان نیز برگرفته از سخنان علی (ع) است ؛ ایشان است که برای اولین بار در اسلام عرفان را چه در بعد نظری و چه در بعد عملی مطرح ساخت . حافظ نیز به این حقیقت به خوبی واقف است :

گر طالب فیض حق به صدقی حافظ        سرچشمه ی آن ز ساقی کوثر پرس

اشارات حافظ به اهل بیت علیه السلام

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی        دل بی توبه جان آمد وقت است که باز آیی

حافظ اگر قدم زنی در ره خاندان بصدق          بدرقه ی رهت شود همت شحنه ی نجف

مصراع دوم این بیت بنابر قول اکثر قریب به اتفاق مفسرین اشعار حافظ اشاره دارد به علی (ع) و ترکیب «شحنه نجف» دلیل بر این ادعا می باشد ، این بیت حافظ یاد آور بیت معروف سعدی است که :

سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی         عشق محمد بس است و آل محمد (ص)

اشاره به نام امام زمان (عج)

کجاست صوفی دجال فعل ملحد شکل       بگو بسوز که مهدی دین پناه رسید

                                                  .........

و یا:

از آن زمانه که فتنه ی چشمت به من رسید ایمن رسد فتنه ی آخر زمان شدم

به هر حال حافظ (شیعه یا سنی) به ظهور مصلحی به نام مهدی در آخر الزمان معتقد است

آخر به چه گویم هست از خود خبرم چون نیست      وز بهر چه گویم نیست با وی نظرم چون هست.


اشاره به امام حسین (ع)

رندان تشنه لب را آبی نمی دهد کس         گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا       سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

به واسطه ی قراین «تشنه لب» ، «ولی شناس» و «سرها بریده ، بی جرم و بی جنایت » می توان گفت که اشاره دو بیت فوق به واقعه ی کربلا امام حسین (ع) و یاران ایشان است .

اشاره به امیرالمومنین علی (ع)

غزل 183 که یکی از عارفانه ترین و زیباترین غزلیات حافظ است :

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند       و اندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند

می دانیم علی (ع) در سحرگاه نوزدهم ماه مبارک رمضان به دست ابن ملجم مرادی لعنت الله علیه ضربت خورد و در سحرگاه بیست و یکم همان ماه به شهادت رسید هردو این اتفاقات نیز در سحر افتاد علی (ع)در میان ضربت خوردن و شهادت وصایای متعددی دارد که یکی از آنها در کلام 23 نهج البلاغه آمده است :

«والله ما فجانی من الموت ... » به خدا سوگند همراه مرگ چیزی به من روی نیاورده که از آن خشنود نباشم و نشانه های آن را زشت بدانیم .

مثل من مثل تشنه ای است که در شبی تاریک در جستجوی آب است و ناگهان به چشمه ای برسد . من نیز همانند جوینده اس هستم که به گم شده خود رسیده است و حافظ می گوید :

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند       و اندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند

قرینه ی وقت سحر به سحرهای لیالی یاد شده ناظر است همچنین مصراع دوم معنی یافتن آب حیات در ظلمت شب به مضمون حدیث علی (ع) اشاره دارد .

دیگر علی به آرزویی که سالها در انتظار آن بود و لحظه ای را که محبوبش رسول خدا (ص) به او بشارت داده بود رسیده است .

او خود در پاسخ پیامبر که پرسید : «علی جان ! در آن لحظه صبرت چگونه خواهد بود؟» پاسخ فرمودند :«یا رسول خدا! دیگر آن جا چه صبری است ؟ بلکه جای شکر است» و این فوز بزرگ تصیب او شد که فریاد برآورد : «فُزتُ وَ رَبَّ الکَعبهُ»

برای علی (ع) دیگر تصوری بالاتر از شهادت و لقای پروردگار وجود ندارد . او که به مرگ چون طفل به پستان مادر مانوس است در انتظار چنین زمانی لحظه شماری می کند :

بی خود از شعشعه ی پرتو ذاتم کردند       باده از جام تجلی صفاتم دادند

چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی      آن شب «قدر» که این تازه براتم دادند

سرانجام حافظ گلگشت مصلی حافظیه ی شیراز

سرانجام حافظ در سن 66 یا 67 سالگی در یکی از روزهای غمزده سال 792 باد صبا خبر مرگش را به همه جا برد او در حالی دیده از جهان فرو بست که در آن وانفسای نامردی هیچکس درباره ی مرگش و علت آن چیزی ننوشت

جسد شاعر شیراز ، غرق در گل و گلاب برای به خاک سپردن آمادن شد بزرگان شهر به همراهی گروهی از مردم در برابر خانه شاعر گرد آمدند تا جسد او را تا گورستان همراهی کنند اما ناگهان زمزمه ای در میان جمعیت پیچید و به دنبال آن کسی فریاد زد :«ما نمی گذاریم این شاعر خراباتی در گورستان مسلمانها به خاک سپرده شود. او به فتوای علما کافر و مرتد بوده است ! مسلمانهای خشک مغز دست به کار شده بودند تا نگذارند جسد شاعر آسمانی در گورستان شهر به خاک سپرده شود .

سرانجام سرنوشت جسم حافظ به دست خود او روشن شد وقتی هیاهوی نزاع به جایی نرسید قرار بر این گذاشتند که چاره کار را از خود حافظ بپرسند . پس ورق پاره های شعرهایش را میان کوزه ای ریختند و از کودکی خواستند یکی از آنها را بیرون بیاورد . حافظ در میان ناباوری همگان پاسخ داد :

قدم دریغ مدار از جنازه ی حافظ      اگرچه غرق گناه است ، می رود به بهشت !

حافظ از آن سوی مرگ رندانه ترین پاسخ را به مخالفان خود داد تا جسم خود را در بهشت باغ مصلی جای دهد . جسمی که همه ی عمر بار طاقت فرسای روح و دلش را کشیده بود و از سفر دوری کرده بود و اکنون به سفری دور و دراز رفته بود .

در پایان به میان چند واژه و کلمه از اشعار حافظ و معنی آن در حیطه و اندازه ی کوچک خود بیان می کنیم :

دیر مغان : دیر جایی بود که پیروان حضرت مسیح (ع) برای عبادت در آنجا گوشه گیری می کردند مغان زرتشتی نیز پرستشگاه خود را داشتند که معنی رمز آلودی هم دارد و می توان با میکده و خرابات برابر دانست حافظ پایگاه این دو را به آسمان رسانده است و چون پرستشگاهی از آنها یاد کرده .

پیر مغان : مرشد و راهنما و راهبر خرابات .

محتسب : شمارنده ، به شمار آورنده داروغه ، کدخدا، نگهبان، مامور حاکم که وظیفه اش امر به معروف و نهی از منکر بود .

طرهّ : حلقه ی تابدار مو که بروی پیشانی می ریزد .

تفقد : توجه

سهی قدان : بلند بالایان

صراحی : قدح ، پیمانه ، جام ، شراب ، ظرف شیشه یا بلوری شکم دار و دهان تنگ که در آه شراب کنند که به عربی به آن صراحیه گویند .

خرقه : جامه ی صوفیان ، این جامه نه خوش دوخت بود و نه خوش رنگ جنسی داشت از خشن ترین پشم ها و رنگی که بیشتر به کبودی می زد .

دلق ازرق فام : خرقه ی کبود رنگ

خرابات : نوشته اند که خرابات جای فاسقان و بدکاران بوده است این خانه ی بزم آفرین از نگاه حافظ خانه ای از دل بود مهر و امضاء قاضی سرپرست از گل مصلحت اندیشی و فضل فروشی به انها راهی نداشت هرچه بود عشق بود صفا بود یکرنگی و ساده گی خرابات همانگونه که از اسمش برمی آید جای خراب شدن بود جایی برای گذشتن از وابستگی ها و گسستن زنجیر بایدها و نبایدها . آسوده از نام و ننک و آب و رنگ . جایی برای خراب شدن دیوار عادتها جایی برای رهایی از شر عسس ها و هوس ها . سکویی برای پریدن به آسمان . همان میخانه و دیر مغان است .

در عرفان نیز خرابات جایی است برای رستن از تعلق های مادی و محلی و مکانی برای تجلی نور خدایی همانگونه که حافظ خود با شگفتی سروده است :

در خرابات مغان نور خدا می بینم         وین عجب ببین که چه نوری ز کجا می بینیم ؟!

گلگشت : همان پارک امروزی


منابع و ماخذ

1- دیوان حافظ و فالنامه ی کامل «از نسخه ی علامه محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی»

2- شاعر راز و شیراز حافظ . محمد کاظم مزینانی

3- بلبل باغ جهان حافظ (غزل نامه) محمد کاظم مزینانی

4- راز حافظ ، مهدی محسنی

5- فرهنگ لغت فارسی عمید

6- زندگینامه شاعران بزرگ ایران ، سید علی رضوی بهابادی

7- منابع اینترنتی و جستجو در GOOGLE

8- Aftab.ir

9- چهارده روایت  ....(pdf)

10- حافظ چه می گوید ؟ (pdf)

 

+ نوشته شده در  جمعه 18 آبان1386ساعت 22:47  توسط امیر  |